امشب رفتم درمانگاهی که تا حالا نرفته بودم. معماری و ساماندهی داخلیاش نظرم را جلب کرد.
شاید اولینبار بود که با ورود به یک مکانی، حس کردم همهچیز سر جای خودش است. نهکه شلختگی و نابهجایی در فضا نباشد، آن هم حس میشد، ولی اساس درست بود.
اول یک فضای پذیرش مستطیلشکل داشت. به ته مستطیل که میرسیدی، دو شاخه داشتی. یکی دست راست که میرفت برای تزریقات و دیگری دست چپ که نمیدانم چه بود.
بخش تزریقات کار داشتیم. برعکس تمام چیزی که دیده بودم، تزریقاتش یک اتاق نبود که با چند تخت و حد فاصل تختها، پرده. راهرویی بود با چندین اتاقک. اتاقکها چوبی بودند و در ریلی داشتند. میز مسئول تزریقات هم توی همان راهرو بود.